سيد علي اكبر قرشي
298
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
وقت تنگ شدن حلقههاى بلا ، گشايش به وجود مى آيد ، در رابطه با عدالت خويش فرموده : « و أعتقتكم من ربق الذلّ و حلق الضيم » خ 159 ، 224 شما را از بندهاى ذلت كه به گردن داشتيد آزاد كردم و از حلقههاى ظلم رها نمودم . حلل : حلّ ( به فتح اول ) باز كردن . حلول : نزول ، اصل آن باز كردن بار به وقت نزول است و در مطلق نزول به كار رفته است . « حلّ » به كسر اول حلال ، استعاره از باز كردن گره است . تحليل و تحلهّ هر دو مصدر هستند : باز كردن و حلال كردن ، از اين ماده به طور وفور در « نهج » يافته است . آن حضرت صلوات الله عليه فرموده : « و انّ اهل الدنيا كركب بيناهم حلّوا اذا صاح بهم سائقهم فارتحلوا » حكمت : 415 ، اهل دنيا مانند قافلهاى هستند . مى بينى كه در محلى نازل شدهاند ، ناگاه قافله سالار فرياد كشيد كه كوچ كردند « استحلال » حلال شمردن و طلب حلال كردن . محل : جاى حلول و نزول . « محلهّ » منزل ، جمع محلّ محالّ آيد ، آنگاه كه آنحضرت از صفين بر مى گشت خطاب به اهل قبور فرمود : « يا اهل الديار الموحشة و المحالّ المقفرة و القبور المظلمة . . . اما الدور فقد سكنت » حكمت 130 اى اهل ديار وحشت آور و اى اهل محلهاى بدون سكونت و اى اهل قبور ظلمانى ، . . . خانههايتان مسكون ديگران شد . حله : هر لباس تازه : « الحلّة : كلّ ثوب جديد . . . » جمع آن حلل است : « و الاداب حلل مجدّدة و الفكر مرأة صافية » حكمت : 5 ، ادبها حلهّهاى تازهاند ، فكر آينهء روشنى است « مجددهّ » براى تأكيد است . در وصف طاووس فرموده : « كموشىّ الحلل » خ 165 ، 237 يعنى مانند لباسهاى جديد منقوش . حلم به كسر اول : بردبارى و ضبط نفس در وقت غضب ، قاموس آن را بردبارى و عقل گفته است ، ظاهرا حلم از آثار عقل است نه خود عقل . چنان كه راغب گفته است ، اين ماده بدين معنى 27 بار در « نهج » آمده است ، و معنى ديگرش خواهد آمد . « الحلم و الاناة توأمان ينتجهما علوّ الهمّة » حكمت 460 ، بردبارى و تأّنى دو همراه هستند ، و نتيجهء همت عالى مى باشند « حليم » بردبار . : « اوّل عوض الحليم من